شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
214
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
جنگ مبادرت ننمود و رسولان فرستاد و پيغام داد كه شاهزاده صنويست از نهال كيانى و قنوى از نخيل كيخسروى و برادر به مثابت « 1 » شكوفه باغ عيش و عدت ايام عمر است ، تنازع و تخاصم كه داعيه گفتگوى است بگذار و چون موافقت ننمودى ، مخالفت منماى ، كه اگر از من غبارى در دامن تو نشيند ، سبب تغير ضمير و موجب توزع خاطر * 6 پادشاه « 2 » گردد . به هنگام نهضت بدين بوم و بر * ز ما عهد بسته شه دادور « 3 » كه ما جز ره راستى نسپريم * ز گفتار و كردار او نگذريم فرود از روى كودكى نه از سر راى زكى بر مجادلت اصرار نمود و سخن طوس را وزنى « 4 » ننهاد و پند او را بند و نصايح او را قبايح شمرد و متهوّرانه در صف مصاف و قلب هيجا بايستاد و به يك صدمت در گرداب حرب و آتش كارزار چون باد خاكسار شد و در آن مرز و بوم ، جرد و بوم و هوام و سباع و ذياب و ضباع را از لحوم ابطال و شحوم كمات و جسمان شجعان و اشباح مقدام * 7 و مطعان خوانى مهيّا و مائدهء مهنا ظاهر گشت و چون خبر به كيخسرو آمد كه فرود بر دست طوس كشته شد خون در تن او چون شاخ بقّم ، * 8 رنگ بگردانيد و گونه رويش زردى زعفران گرفت و بر فوات برادر اضطراب و زارى و تفجع و سوگوارى نمود و نامهاى نبشت « 5 » پيش عمّ خويش فريبرز كه سپه سالارى لشكر بر تو مقرر است و كسى را در آن منصب با تو نزاعى و اشتراكى نه ، بايد كه طوس را بند كرده و پالهنگ بر گردن نهاده ، با مؤكّلان درشتخوى و نگهبانان كينهجوى بفرستى و خود با سپاهى كه در عهده و اهتمام تست ، روى به جانب تركستان نهى و دل از كار افراسياب فارغ گردانى كه من نيز در عقب با لشكرى خونخوار ، چون تلاطم امواج بحار بىشمار ، عنان حركت بدان صوب خواهم تافت و چون برق و باد خواهم شتافت .
--> ( 1 ) - ب : بر مثال . ( 2 ) - ب : - پادشاه . ( 3 ) - ج : دادگر . ( 4 ) - ج : وقعى . ( 5 ) - ب : نوشت . ج : نبشته .